![]() |
![]() |
|
| نو یافته ها و یادداشت های کازرون ﭘﮋوهي |
|
اعتقاد به "نحوست تربيع " و تأثير آن بر آثار هنري بخش نخست: نقص عمدي كاغذ اسناد؛ پيشينه و تحول آن كساني كه مستقيما با اسناد تاريخي سروكار دارند، احتمالاًً بريدگي گوشه سمت راست پايين برخي از اسناد توجهشان را به خود جلب كرده است. هدف بخش اول اين سخنراني، ارائة پيشينه و ريشهيابي موضوع، و سير تحول شكل اين پديده در اسناد تاريخي است. همچنين، كوشيدهايم در بخش دوم با ارائة تصاويري، گسترش اين انديشه در ديگر هنرها را بهاجمال مورد بررسي قرار دهيم. در ميان سندپژوهان معاصر، هريبرت بوسه در بررسي فرامين صفوي اين موضوع را مورد توجه قرار داده و به نقل از شاردن اين امر را خرافي و نشان از نقص همة امور دنيوي ميداند وي سپس اضافه مي کند که ما هیچ توضیحی نداریم كه به این مطلب اضافه كنیم. اما اين سنت پيشينهاي درازتر از دورة صفوي دارد و با يك بررسي كوتاه ميتوان اين انديشه را در اسناد پيش و پس از دوره صفوي رديابي كرد. علاوه بر اشارةصریح و ضمني چندین منبع کهن به این موضوع، منبعي كه کاملترین اشاره را داراست، كتاب ارزشمند دستور دبيري است: «و چون درخواهدنبشتن، اگر يك گوشة پايان كاغذ قدري بيندازد تا شكل مربعي باطل شود. كي تربيع شكل نحوست است.» این جانب نيز در بررسی رسوم ارسال نامه در منطقه کازرون، شیوه ای دیگر در نشان دادن موضوع را یافتم و آن تا كردن گوشه پايين نامه در زمان ارسال است.(راوی: آقای عبدالرحمن فرشته حکمت) * در مرحله بعد، براي دستيابي به گستردگي كاربرد و شيوه انجام اين عمل، اسنادي از دورههاي مختلف را بررسي كرديم: از اسناد پيش از صفوي، حدود نود نامه و سند ديواني متعلق به بقعه شيخ صفيالدين اردبيلي مورد بررسي قرار گرفت. از اين تعداد حدود 35 مورد، داراي نقص يا نا منظم بودن پايين سند هستند. با نگاهي كلي به نواقص سند در اين دوره ميتوان چند نكته را مشخص كرد: 1. با توجه به نمونه هاي بررسي شده، به نظر ميرسد گوشه كوچكي از سند با دست پاره شده است. اما اين بريدگي در اسناد صفوي به صورت منظم و رسمي، با قيچي انجام مي شده است. 2. بخش عمده پارگي و نقص از لبه پايين سند كم ميشود. اما بخش عمدة اين بريدگي د ر اسناد صفوي در حاشيه سمت راست قرار مي گيرد مهمترین تحول در این کار در اسناد دوره قاجار به این صورت است که در كنار سنت برش سند(که همچنان در برخي از اسناد قضايي يافت مي شود)، به جای برش كاغذ این نقص به كج كردن خط جدول حاشية سند بدل ميشود. بخش دوم: تجلي اين اعتقاد در ديگر هنرها متون و شواهد ارائه شده، نشان از حضور اين اعتقاد در دورهاي طولاني دارد. تصريح ميهني به "نحس بودن شکل چهارگوش" ذهن را از محدودة اسناد به حوزه هاي ديگر هنر مي کشاند. به منظور يافتن نشاني از گسترة زماني و جغرافيايي حوزة اين تفكر، برخي هنرهاي ديگر را مورد بررسي قرار داديم: الف: نگارگری: (مينياتور و نقوش برجسته) با توجه به پيشينة يادشده، ميتوان چنين نقصي را در قاب بسياري از مينياتورها و نقوش برجسته دوره هاي مختلف تاريخي نيز ديد. در اين حوزه ايجاد نقص را به چندین شکل مي توان طبقه بندي کرد. از جمله: ايجاد شكستگي در قاب و خروج بخشي از عناصر به بيرون قاب است ب: برخي ويژگي هاي موجود در نسخه هاي خطي نيز مي تواند بر اين اساس شکل گرفته باشد: اضافه شدن سرطبله به جلد / گرفتن تيزي دو گوشه اوراق كتاب در صحافي / تذهيب سرلوحه و بسته نشدن يک ضلع خطوط چهارگوش يا خروج بخشي از تزيينات از قاب دور سرلوحه / انجامهها و اتمام نوشته عمدتاً با شكل مثلث. ج: حصار شهر و پلان بنا قدما به تأثير شکل شهر در وضعيت مردم معتقد بوده اند. به عنوان نمونه، اين مورد را در كتاب آثارالرضا در باره شهر كازرون مي بينيم: «نظر بر آن كه بناي اول آن بر مثلث نهاده شده، خلق آن طرفه و بهره در شهر خود از خود نميبرند». نمونه هايي از حصارهاي چهارگوش ناقص را مي توان در حصار ايوان کرخه، شهر مرو دوره پارتي، تخت جمشيد، چغازنبيل و حصار شهرهاي بين النهرين و دو حصار بيت المقدس ديد. د: نقص آشكار پلان مربع در بسياري از ابنيه تاريخي و نيز خانه هاي شخصي و حتي زمينهاي کشاورزي. براي نمونه مي توان از قلعه کريم خان زند، مساجد جامع ساوه، بم, فهرج، حيدريه و حتی خانه کعبه اشاره کرد. د رحوزه معماري و شهر سازي معمولا ايجاد نقص به چهار شکل زير ديده مي شود: حذف گوشه/ پخ کردن هر چهار گوشه/ کج کردن یک ضلع/ قراردادن در حصار ديوار يا حصار چهارگوش شکسته) ه: الواح كهن و گلنوشتههاي دوره هاي مختلف نيز داراي اين ويژگي هستند. که از آن جمله مي توان به تابلتهاي تخت جمشيد و الواح بين النهريني اشاره کرد. اين سنت در سنگهاي قبور و كتيبههاي دورة اسلامي هم تداوم يافته است. دلايل احتمالي در منابع يادشده، چند دليل براي ايجاد نقص در شکل مربع ذکر شده است: 1. نحوست شكل تربيع 2. ناقص بودن امور مادي 3. وقوع اتفاق ناگوار تربيع در اصطلاح نجوم عبارت است از: قرارگرفتن ماه در محلي كه فاصلة آن تا خورشيد يكچهارم فلك(90%) باشد و حالت نيمه دشمني است ميان دو برج يا دو سياره. نيز در توضيح تياسر مي خوانيم: «نزد منجمان آن است كه چون كوكب را قبول در "وتد" رابع بود، مطرح شعاع هر دو تسديس و تربيع تحتالارض باشد. و اين دليل ضعف و نحوست قوي است.» قدما از شکل مربع با نام شکل کامل ياد کرده اند، خاقاني نيز چرخ را مدور و عرش را مربع می داند. بنا بر اين و به ويژه با وجود نمونه هايي که از نقص شکل مربع براي رفع چشم زخم استفاده شده است، مي توان نسبت ميان اين دو را با جديت بيشتري مطرح کرد. يعني عدم استفاده از شکل کامل براي دفع عين الکمال. *** بنابرآنچه ياد شد، اگرچه به گمان من اكنون به جد مي توان، اصل تأثير اين اعتقاد در زندگي، معماري و رفتارهاي گذشتگان را مطرح ساخت، اما اين سؤال همچنان باقي است كه چرا همه موارد يادشده (همه اسناد، همه كتيبهها، همه پلانها و ...) داراي اين ويژگي نيستند؟ اين امر البته نياز به بررسي بيشتر و جديتري دارد. آيا ميتوان به نسبتي ميان زمان و موضوع انجام كار، با زمان تربيع نجومي يافت؟ يا آنکه لزوماً همه هنرمندان به اين امر معتقد نبودهاند؟ http://www.honar.ac.ir/news/showone.asp?id=1514&kind2=1147&months=8512 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 10:54 توسط عمادالدين شيخ الحكمايي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|