![]() |
![]() |
|
| نو یافته ها و یادداشت های کازرون ﭘﮋوهي |
|
رشيداي كازروني و انشاي فرمان شاهسلطان حسين صفوي در منع ريش تراشي در منشآت خطي كتابخانه مجلس(سناي سابق)، متن زير كه فرماني است از شاه سلطان حسين صفوي در منع تراشيدن ريش، با نام رشيداي كازروني ثبت شده است. هم از بابت نويسنده و نيز ظرافتهاي ادبي و هم نكاتي در اوضاع اجتماعي آن دوران، كه گاه بيشباهت به ديگر روزگاران نيست، در اينجا آورده ميشود. اين متن در كتاب اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، عبدالحسين نوايي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۷۰.(چاپ سوم) ص ۴۱۰، نيز بدون نام رشيدا آمده است. " چون احياي سنت سيدالمرسلين(ص)، زينت عذار روزگار دولت ما گشته، و زلف توبرتوي ازاله بدعت، زيب رخسار خورشيدانوار فطرت ما آمده، مَهما اَمكن ملاحظه موبهمو از امور ملّت سيدالثقلين نموده، در تحريك سلسله اجراي احكام شريعت، يكسر مو فروگذاشت نميفرماييم. و غبار خط بدعت و ضلالت از چهره احوال و اوضاع نوخطان مناهي زدوده ميگردانيم. و مِنجمله در اين وقت كه باغ عارض فردوسآيين ما كه از مهبّ نسيم(و لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم)، جلوهگاه طاووسان سنبل و رياحين(انبتهم الله نباتاً حسنا) گشته، نقوش محاسن«الا في شَعر اللّحي زينة الفتي» بر صفحه حال جهانآراي ما شرف ارتسام يافت، داعيه رفع بدعت ريشتراشي كه بر روي روزگار استمرار يافته بود، سر از خاطر انور برزده، اين حكم ساطع كه به منزله نصّ قاطع است، به نفاذ پيوست كه: چون ستردن موي رجال آشفتهحال - كه حرام متفق است و از جمله منكرات - موسيآسا بر سر آمده، بر مقتضاي فحواي (و ريشاً و لباس التقوي) در ممالك محروسه بهشتآيين كه وجه العين تمامت روي زمين است، ماده اين فساد بركنده شود. سَبيل قاضي خواف و باخرز آنكه در تفحص و تجسس اين شغل عظيم، - عظم شأنه - ]شانه[صفت مويشكافي كرده، نشان ستردن محاسن كه سپردن طريق قبايح است، بر هر روي كه بيند، روي نبيند. و ضبط ثغور اسلام و حفظ حدود خدود جمهور انام مسلوك دارد كه مِنبعد، تيغ بدعت به هيچ روي كشيده نشود. و طايفه جوانان كه با وجود درجه التحاء به عشوه زمان سادگي و صفا مغرور بودهاند، به مقتضاي دلالت «عليكم بحسن الخط» در خط شوند و گوش و گردن ايشان كه از زيور «درر اللحية حلية» عاطل و عاري باشند. و همه را از گوشمال يوم(تلفح وجوههم النار) متأثر و منزجر گردانند. «تا سيهروي شود هركه درو غش باشد». و زمره قلندران بيسر و پايان كه يكبارگي به چهارضرب بدعت، خود را از لباس محاسن مجرد كردهاند و مدت العمر چون ساير اوباش از طريقت تراش، استرهسان، سر بر سنگ بطالت داشته، همه را گلبانگ سياست زده، به هر وجه كه برآيد، زجر و تأديب نمايد تا سر بر خط فرمان نهاده، سركشي نكنند. جماعت سرتراشان و آيينهداران به حكم (لا تأخذ بلحيتي و لا برأسي) دست كوتاه برداشته، نوعي نمايند كه قصور تراشيدن موي ريش به درازي نكشد و يك سر مو از اين محدث ناخوش مشوش در ديده هيچ آفريده در نيايد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 16:31 توسط عمادالدين شيخ الحكمايي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|